|
شايد ميان اين همه نامردي بايد شيطان را ستود که دروغ نگفت . . جهنم را به جان خريد اما تظاهر به دوست داشتن آدم نکرد . . . ♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥ ♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥ دلم درد می کند انگار خام بودند خیال هایی که به خوردم داده بودی... ♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥ ♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥ براي من دعا کن اجابت ، مسئله نيست نياز من آن آرامشي ست ، که بدانم به ياد مني ♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥ ♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥
بر سفرهي هفت سين نشستن نيکوست هم سنبل و سيب و دود ِ کُندر خوشبوست افسوس که هر سفره کنارش خالي ست از پاره دلي گمشده يا همدم و دوست . . . عيد شما مبارک پ.ن:در بهاری که پر از معجزه و احساس است
عشق!! باز هم عشق ،بيا ''شينش'' مال تو من تمام احساسم را ''عق'' مي زنم
خاطرات خیلی عجیبند گاهی اوقات می خندیم به روزهای که گریه می کردیم گاهی گریه می کنیم به یاد روزهایی که می خندیدیم...
گاه در تک تک ذرات وجودم…. نبودنت را حس میکنم…نبودنی که مردن را آرزو میکند… نبودنی که دنیا را برایم بی ارزش که نه,غیر قابل تحمل می کند… کاش میتوانستم بدی هایت رابه دل بگیرم… کاش میتوانستم متنفر باشم…
شب را دوستـــ ــ ـ دارم …! چرا که در تاریکـــ ـی .. چهره ها مشخــــــ ـص نیست !! و هر لحظــــــــ ـه ... این امیـــــ ـد ... در درونــــــ ــم ریشه می زند ….. که آمده ای ... ولی من ندیده ام!
امـــا هنوز ... شريک تمام بي خوابي هاي من تويـــي .............. حمـاقـت يـعنـے مـن کـه اينقــدر ميــروم تـا تـو دلتنـگ ِ مـن شـوے! برميگردم چـون دلـتنـگـت مــي شــوم!!
برف می بارد فردا اگر از راه نمي آمد من تا ابد کنار تو مي ماندم.... آنكه دستش را اينقدر محكم گرفته اي...ديروز عاشق من بود...دستانت را خسته نكن... محكم يا آرام...فردا تو هم تنهايی
به ســـرنوشـت بگـــــويــــــيد اسباب بازي هايـــــش بي جان نيستــــند ؛ مدت هاست احساس میکنم کر و لال شده ام... من انتقام مي گيرم از چشم هايت
امشب خیلی خسته تر از هر روزم... کاش میشد گوشه ای نوشت: خدایا امشب خیلی خسته ام.... فردا صح بیدارم نکن!! روحم میخواهد برود... یک گوشه بنشیند... پشتش را بکند به دنیا... پاهایش را بغل کند و بلند بگویید: * من دیگر بازی نمیکنم*
آنقدر کیفم را
کنار خودم روی نیمکت گذاشته ام که دیگر کسی باور نمیکند برای تو جا نگه داشته ام
سکوت مرز تنهایی من است.
هستــــــــــــی را بهانه کردم و گریستــــــــــــم تا کسی نداند گرفتار کیستــــــــــــم
قصه از حنجره ایست که گره خورده به بغض بغض نیمهکاره تکرار دروغهایت گلویم را میفشارد از سادهلوحی بیشرم خاطراتم بیزارم آنگاه که از خودم میپرسم: «هنوز دوستم دارد؟!...حتی به دروغ-»
گوشهایم را می گیرم ... دلم گرفته ، ای خدا مگه نیستی اون بالا خیلی دلم پره ازت ، از قدیما تا به حالا مگه نگفتی هر کسی دردی داره بیاد به من بگه پره غصه ست قلب من آخه نمیبینی چرا آخه نمیبینی چرا؟ آخه نمیبینی چرا؟ آخه نمیبینی چرا؟
می دانی پیرهن جدایی ات بدجور به قامتم گشاد است تو نیستی آسمان بی معنیست حتی آسمان پر ستاره و باران مثل قطره های عذاب روی سرم می ریزد تو نیستی و من چتر می خواهم ... هر چیزی که حس عاشقانه و شاعرانه می دهد در چشمانم لباس سیاه پوشیده...
من، امیدی را در خود باور ساخته ام
انگار که کِـــ ـنـارَمی !
گاه گاهی که منت بر سر این قلب شکسته می گذاری و میایی در کوچه پس کوچه های تنهاییم قدم میزنی کمی ارام تر قدم هایت را بردار بگذار حضورت را در میان این همه تنهایی برای لحظه ای بیشتر حس کنم و برای لحظه ای فقط لحظه ای هم که شده حس کنم که این تنهایی را دور زدم و دیگر تنها نیستم پس ارام تر قدم بردار نترس مطمئن باش برای رفتن هیچگاه دیر نمیشود اما برای در کنار هم بودن همین لحظه هم شاید دیر باشد.... پ.ن: خدایا ! من اینجام ... منو یادت نرفته که؟ خیلی بهت محتاجـَم ... دستمو ول نـکن !
گفتی میروم
اگر خیال داری دوستم بداری همینک دوستم بدار اکنون که زنده ام... صبر نکن تا بمیرم... بدان که آنوقت هرگز صدایت به گوشم نخواهد رسید ومجبور می شوی حرف های نا گفته قلب ساده ات را در فراسوی یه مشت خاکسترسرد پنهان کنی پس اگرذره ای عشق من در دلت ماوا دارد اگر دوستم داری بگذار زنده بمانم
چه خبر از دل تو....؟
دلتنگ کودکی ام! یادش بخیر...قهر میکردیم تا قیامت و لحظه ای بعد قیامت میشد... راستی عجب عالمی بود ، پر بودیم از فصل بهار دنیا رو رنگی میدیدیم ، قشنگو پر نقشو نگار دنیای خوبی بود ولی ، حیف که تموم شد و گذشت مثل یه موج از سرمون ، گذشتو دیگه برنگشت کاشکی میشد ما آدما ، بچه میموندیم تا ابد دل میدادیم به چنتا گل ،یا چنتا سیب تو یه سبد
یک عالمه حرف دارم برای گفتن و یک مداد و چند برگه ...............پاکت و تمبر هم هست اما................ ای کاش کسی در جایی منتظرم بود
با تیر و کمان غـرورتــ سنگ میـزنیــ بـر شیشه های بی قـراریمــ زنگ خاطراتم را میزنی و فرار میکنیــ فرصتی نیست ، فرار نکنــ معنی این شیطنت ها را بگو این بار اگر دلت در حیاط قلبم افتاد سراغش را نگیر ، پس نمیدهمــ به جریمه ی زنگ هایی که زدی و فرار کردیــ...!
..باران که می آید.. ..حضور مبهم یک هیچ مرا فرا می گیرد.. ..تپش های قلبم به شماره می افتد... ..دم می رود و بازدم به سختی باز می گردد... ..دلم سخت می گیرد.. ..چشمم سخت می گرید.. ..باران که می آید... ..لحظه هایم سالها زنده اند.. ..پیچک یاد از ساقه های دلتنگی بالا میرود.. ..میرود تا اوج ،میرود تا خاطره های همیشه.. ..باران که می آید.. ..من غرق ترانه ی سکوت می شوم.. ..حسی تازه در رگهایم می جوشد.. ..و قطره قطره از چشمانم نوای تنهایی می بارد.. ..باران که می آید.. ...دلم سخت می گیرد ..چشمم سخت می گرید.. ..و حضور مبهم یک هیچ مرا فرا می گیرد..
نمی دانم از چه این گونه بی تابم... فقط خوب می دانم گلویم دارد می ترکد از درد... دردی که همراه من است فضای اتاق را اندوه گرفته است و من در بی مهری این آدمیان سخت در مانده ام ... گرفتار شده ام و گریزی نیست ... فقط محو میکنم از ذهن هر چه مرا می آزارد ... کـــاش محــو میشد جای لگدی که بر قلبم زده شده ... قلبی که هیچ کینه ای را نمی پذیرد ... حرف های غیر قابل فهمم تنها برای خودم معنا دارد و بس .... حتی خدا هم نمی فهمد ... عجیب است نه ؟؟ !!
|
About![]()
❤❤❤❤❤❤❤❤
Home
|